|
سکوت غم
شعروزندگی
|
نوشته های من مخاطب خاصی نداره من ایناروهمینجوری بعضی وقتاکه دلم میگیره مینویسم.
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 14 ] [ ماری ]
[ ]
بی توواژه هاازبی رنگی دریامیگویند بی توسکوت زندگی رامیبینم دوستدارم التیام یابم امادریغ...من غم رادردست گرفته ام خودرانکوهش میکنم درژرفای تنهایی خویش فرورفته ام همه بنده تقدیریم وبس!مُهربطلان برزندگی ام خورده ومن هراسان ازآینده خوبش!کاش توبودی اینگونه هراسان اززدگی نمیبودم.
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11 ] [ ماری ]
[ ]
زندگی جزگذرازنوای عمرنغمه دیگری نداردانگارمطرب عشق سکوت کرده وغم هاسخن میگویند چه
چیزویران شده؟پل آرزوها؟قصررویاها؟یاچشمان من به روی زندگی به روی امیدبستست؟یاکه خاطرات گذشته گیتی عشق راویران کرده؟یاکه به خیال عشق پیک رنج رابه رشته فراموشی بسپارم؟کاش زندگی پاککن خاطرات میداشت کاش فرصتی برای محوخاطره ها بود. [ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 12 ] [ ماری ]
[ ]
خسته ام
خیلی وقتاآدم همه خوبی هاروواسه دیگران واسه کسایی که اطرافشن میخواد"میخوادکه محبت کنه به دیگران اماخیلی سخته که واسه همه هرکاری بخان کنی امااحساس کنی که دوست ندارن یابفکرت نیستن واحساس تنهایی کنی من این حسودارم چرا؟ [ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 19 ] [ ماری ]
[ ]
تاحالاشده...
ادامه مطلب [ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 13 ] [ ماری ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |